X
تبلیغات
رایتل
سبک سیدرضی در تدوین نهج البلاغه - گروه فرهنگی امام حسین علیه السلام گروه فرهنگی امام حسین علیه السلام
گروه فرهنگی امام حسین علیه السلام
سبک سیدرضی در تدوین نهج البلاغه

دکتر مصطفی دلشاد تهرانی

نهج البلاغه با چه سبکی تألیف شده؟

سبک نهج البلاغه خودش یک بحث مفصلی است. 2 تا شاخصه در کار سید رضی وجود دارد. اجمالاً برای ما همین دو شاخصه دانستنش کافیست.


سیره علوی در نهج البلاغه-2

شاخصه اول)

یک شاخصه این است که کار شریف رضی گزینشی است. یعنی هر چه از امیر مومنان در کتابها بوده، نیاورده. امکان بسیار زیادی در اختیار شریف رضی بوده. کتابخانه ی بزرگ خودش بود، کتابخانه ی برادرش سید مرتضی که حدود 80 هزار جلد کتاب داشت، کتابخانه ی تخصصی شیعه در محله ی کرخ بغداد که درباره ی آن هم گفته اند 80 هزار جلد کتاب داشت. کتابخانه ی سلطنتی بغداد که چند صد هزار جلد کتاب داشته( تا یک میلیون هم گفته اند منتها ممکن است مبالغه باشد. اما تا چند صد هزار قطعی است)، خیلی کتاب در اختیارش بوده.

 در روزگار زندگی سید رضی، سه دولت در جمع آوری کتاب، نسخه نویسی کتاب و ایجاد کتاب با هم رقابت داشتند. دولت فاطمی که استقرارش در مصر بود، دولت بنی عباس که مقرشان بغداد بود و دولت اموی اندلس (اسپانیای مسلمان). این سه تا باهم رقابت می کردند، کتابخانه بوجود می آوردند. در هر محله ای سعی کردند یک کتابخانه باشد، در بیمارستان، کتابخانه ی تخصصی، در مساجد، کتابخانه... و کتابخانه ی سلطنتی آنها هر کدام چند صد هزار جلد کتاب داشته. کتاب خواندن و کتابخوانی را ترویج می کردند. بعضی از سفرنامه نویسها نوشته اند که ما در این دوره رفتیم فلان کتابخانه. می خواستیم در جایی که مستقر شویم، کتاب بخوانیم. رفتیم گفتیم به ما کتاب بدهید. گفتند بار کنید ببرید.ما کتابها را بار شتر می کردیم. در آن روز که نسخه ها خطی بوده، نه کتابهایی که مثل آب خوردن چاپ می شود. نسخه های خطی را بار شتر می کردیم، مطالعه می کردیم، بر می گرداندیم. این قدر سعه ی صدر برای پیشرفت علم. با تنگ نظری که علم پیشرفت نمی کند. ما به شما 4 تا کتاب بیشتر نمی-دهیم،همین جا هم باید بخوانید! نوشته اند کسانی که می رفتند در کتابخانه ها مطالعه کنند، به آنها مقرری می دادند. بهشان می گفتند خیالتان راحت، بنشینید کار علمی کنید، مطالعه کنید. و قلم و کاغذ مجانی بوده. علم این جور پیشرفت می کند، شریف رضی در این دوره قرار دارد. خیلی امکان در اختیارش بوده. از امکاناتش استفاده کرده، گزینش کرده. همه ی مطالب امیر مومنان را نیاورده حتی گاهی یک خطبه را سرش را زده، تهش را زده و قسمت عالیش را آورده. حتی گاهی از یک خطبه، دو سه تا تکه اش را آورده و بقیه اش را نیاورده است، گاهی از دو تا خطبه تکه هایش را کنار هم گذاشته و کاملا کار گزینشی کرده است.

شاخصه دوم)
بلیغ ترین سخن را آورده، هر سخنی را نیاورده. آن سخنانی را آورده که در اوج است و واقعاً در اوج هستند. به دلیل تخصصی که شریف رضی داشته آنهایی را آورده که در اوج است...چون کاری می-خواست بکند (در مقدمه هم نوشته) تا نشان بدهد  این سخنان علی (ع) در اوج بلاغت هست، کسی نمی-تواند این جور حرف بزند. شاید این حرفی که می-خواهم بزنم مبالغه نباشد که بگوییم ما با نهج البلاغه می توانیم تحدی کنیم. یعنی نهج البلاغه را بیاوریم و بگوییم همه ی ادبا جمع شوند، یک خطبه مانند این خطبه بسازند. ببینیم می  توانند؟ در طول تاریخ از زمانی که خطبه های امیر مومنان مشهور شده، ادبای زیادی سعی کردند یک خطبه شبیه خطبه های علی (ع) بسازند، یکی از آنها یک عالم بی نظیری است به نام ابن نُباتِة، أبو نَصرِ بنِ نباتِة که سعی کرده این کار را بکند. چگونه این کار را کرده؟ خطبه ی جهادیه ی امیر مومنان را (خطبه ی 27) جلویش گذاشته از این خطبه اقتباس کرده. جملات را برداشته، یکی کم کرده، یکی اضافه کرده یک خطبه ساخته. بعد گفته بفرمایید! ابن ابى الحدید مُعتَزِلی سنی، خطبه ی ابن نُباتِة را می  آورد، خطبه ی امیر مومنان را هم می آورد کنار هم می  گذارد و می گوید این دو تا را نگاه کنید. امیر مومنان وقتی حرف می زد، نامه ای انشا می کرد، این جور بود که شروع می کرد تا تمام شود. نه این که مثلا نامه ای بنویسد بعد بدهد چند نفر نگاه کنند، نظر بدهند، ویرایش بشود و...ابدا! بالبداهه، یک کلمه دیگر جابجا نمی شده. ابن ابى الحدید گفت این خطبه که علی بالبداهه گفته، این مانند شمشیر پولادی هست که به هر چه بزنی آن را دو نصف می کند. اما این چیزی که ابن نُباتِة با اقتباس از کلام امام ساخته، مثل شمشیر چوبی بچه هاست که با هم بازی می کنند، بازیچه است.

شریف رضی سخنانی را آورده که در اوجند و یکی از دلایلی که ما احتمال می دهیم اکثر مطالب نهج البلاغه (اکثر مطالب ، ممکن است یکی دو جمله محل اشکال داشته باشد) را می توانیم به امیر مومنان انتساب دهیم، این است که در اوجند، عالیست، هم از نظر ساختار زبانی هم از نظر محتوی.

 نکته ششم- چگونه این کتاب باب بندی شده؟
شریف رضی در مقدمه می گوید، دیدم همه ی مطالب امیر مومنان که در کتابها پخش شده را می شود در سه قسمت تقسیم بندی کرد. لذا من این کار را کردم. مداد و کاغذ برداشتم، سه بخش کردم، یکی را گذاشتم برای خطبه ها، یک بخش برای نامه ها، یک بخش هم برای کلمات قصار، حکمتها. بعد به چیزهایی رسیدم که نه خطبه بود، نه نامه بود و نه حکمت. آنها را به هر کدام نزدیکتر بود در آن باب گذاشتم (از نظر علمی هم این کار درست است). لذا بخش اول که خطبه هاست، همه اش خطبه نیست.بخشی خطبه هست، بخشی جواب به یک سوال و ... نامه ها همه اش نامه نیست، وصیت نامه هست، دعا هست، عهدنامه هست. چون شبیه نامه هست و ساختار نامه دارد، در قسمت نامه ها گذاشته. حکمتها هم همین طور.

 نکته هفتم- کمیت نهج البلاغه؟
سید رضی چه کمیتهایی را گزینش کرده؟ (خود شریف رضی که شماره گذاری نکرده، بعدا شماره گذاری شده)،  شریف رضی 241 خطبه انتخاب کرده. 79 نامه 480 + 9 حکمت. (مطابق نسخه دکتر صبحی صالح . منتها در نسخه های مختلف، مثلا در بعضی نسخه ها ممکن است ببینید 240 تاست، 239 تاست، دلیلش این نیست که بخشی را ندارد، به نظر بعضی ها این دو تا خطبه، یکی بوده و یک شماره زده اند) حکمتها 480 + 9 تاست به این دلیل که شریف رضی وقتی آن مطالب را در حکمتها آورده، تقریبا به نیمه ی حکمتها که رسیده، 9 تا جمله حکمتی آورده، کلمه ی قصاری آورده که اصطلاحا غریب الکلام است، غریب الحدیث است. یعنی سخنی که نیاز به توضیح دارد. فهم آن سخت است. واژگانش غریب و دشوار است. یک فصل باز می کند. فصلٌ نَذکُر فیه شیئا من غریب کلامه آن جملات را درآنجا می آورد و بعد به سیاق قبل بر می گردد. لذا در شماره گذاری مثلا شماره گذاری دکتر صبحی صالح، شماره ی حکمتها تا 260 است بعد آن 9 تا حکمت آمده. بعد دوباره شماره حکمت شده 261. آخرین شماره 480 اشت. لذا کلش می شود 480 + 9. از نظر تعداد که معمولا به آن توجه نمی شود.

 چند درصد مطالب امیر مومنان در نهج البلاغه آمده؟
این مقداری که شریف رضی گزینش کرده چه حجمی از مطالب امیر مومنان است؟ چند درصد مطالب را آورده؟ امکان این که ما نظر دقیق بدهیم وجود ندارد. به این دلیل که بخش عمده ی مطالب امیر مومنان در کتابهایی بوده که آن کتابها از بین رفته. سلجوقیان وقتی بر بغداد مسلط شدند کتابخانه ی تخصصی شیعه در کرخ را سوزاندند. هلاکوخان وقتی بر بغداد مسلط شد، کتابخانه ی سلطنتی را از بین برد. چیزی در بیرون بغداد پیدا شده بود به نام تلّ کتاب. سالیان سال انسانهای فقیر و بینوا سراغ این کوه کتاب می آمدند و جلد کتاب ها که چرمی خیلی خوب بود می کندند و با آن کفش درست می کردند. خواجه نصیر موفق شد بخشی از این کتابها را نجات دهد، جمع و جور کند با خودش برد و در کتابخانه ای که ایجاد کرد حفظ کرد. منتها خیلی از کتاب ها از بین رفت.
در طول تاریخ آمدند مطالب امیر مومنان را جمع کردند و آخرین مستدرکی که بر نهج البلاغه نوشته شده،  یعنی مطالب امیرمومنان به غیر از نهج البلاغه گردآوری شده، 14 جلد شده. به خاطر همین می توانیم حدس بزنیم شریف رضی یک دهم، یک دوازدهم یک چهاردهم این حدود کلام امیر مومنان را جمع آوری کرده.

 نکته هشتم- کیفیت نهج البلاغه؟
نهج البلاغه یک مجموعه ویژگی های کیفی دارد که این مجموعه ویژگی ها، این کتاب را استثنایی کرده. من خیلی سریع به اینها اشاره کنم که بحث تقریبا به یک نقطه ای رسیده باشد و اجمالا نهج البلاغه را شناخته باشیم. و بقیه ی نکات را در جلسات بعد ضمن صحبتها اشاره می کنم. ویژگیهای کیفی نهج البلاغه:
1) مفردات -2) مرکبات -3) جملات -4) هندسه کلام -5) موسیقی کلام -6) وجوه متعدد -7) عمق مطالب -8) تأثیر گذاری -9) راه گشایی

1) مفردات
مفردات نهج البلاغه شاهکار است. یعنی واژه ها. تک تک واژه ها و استعمال واژه ها و کاربرد واژه ها و واژه سازی های امیر مومنان. یکی از کارهایی که امیر مومنان کرده واژه ساخته. واژه را در یک معنای جدید به کار برده، آن هم شگفت. خود بحث واژه های نهج البلاغه کلی درس دارد. مثلا به این جمله از نهج البلاغه از عهدنامه ی مالک اشتر (نامه 53) عنایت بفرمایید : " و اِنَّ ظَنَّتُ الرَّعیه بِک حَیفا فَاصَحِر لهُم بِعُذرِک" هرگاه مردم (واژه ی رعیت را به کار برده، رعیت یعنی مجموعه ی انسانها که دارای حقوقند و باید حقوقشان پاس داشته شود. رعیت به این معنی است نه به معنایی که ما به کار می بریم) اگر مردم (به این معنا که حقوق دارند و باید حقوقشان رعایت شود) در باره ی تو گمان کردند که ستمی بر آنان روا داشته ای، عذر و دلیل خود را برای آنان اصحار کن. نمی فرماید اظهار کن، اصحار کن. حضرت کلمه ی اصحار را از صحرا گرفته. مثل صحرا بگذار جلوی چشمشان. در مدیریت همه چیز باید شفاف باشد مثل صحرا. هر جا دیوار باشد، هر جا بتن باشد، هر جا روابط پس پرده باشد، ظلم، خلاف و گناه هم هست. اصطلاح اصحار در مدیریت، شفاف سازی در مدیریت. آن زمانی که امیر مومنان صحبت می کرده، شفاف سازی معنی نداشته. این اصطلاح را به کار می برد که مثل صحرا بگذار پیش مردم تاهمه چیز را ببینند. چیزی از مردم نباید پنهان بماند. البته حضرت یک چیز را می گوید پنهان نگه می دارم چون چاره ای ندارم و آن هم اسرار جنگ است.

2) مرکبات
یعنی ترکیبات لفظی و یا ترکیبات معنوی.امیر مومنان استاد ترکیب سازی است. اصطلاحات ترکیبی می سازد. مثلا در خطبه ی 88 از یک سری انسانهایی سخن می گوید که خیلی به ظاهر عالم و دانا و خوش بیان هستند، جضرت این تعبیر را برای آنان به کار می برد: میت الاحیاء مردگان زندگان. یعنی چی؟ یعنی درست است که اینها دم از علم می زنند، دم از تقوی می زنند اما انسانیت ندارند. انصاف ندارند. راست و صریح و سالم نیستند لذا مرده های زنده اند.

3) جملات
یک چیزی در نهج البلاغه وجود دارد که هر جمله ای که از آن بر می دارید بار دارد. نمی دانم  کتاب بشری مثل این می شود پیدا کرد یا نه؟ حساب قرآن جداست. کتاب بشری که هر جمله از آن بر می داری بشود تعدادی نکته از آن پیدا کرد. بعضی کتابها هست که اگر از اول تا آخر بگردی 4 تا حرف حساب نمی شود پیدا کرد، اما نهج البلاغه هر جمله اش بار و نکته دارد.

4) هندسه کلام
نهج البلاغه کتابی است که هر بندی (بند مستقل) را جدا کنیم، هندسه دارد. یعنی تقدم و تأخر ها حساب شده است. واژه ها بافته شده به هم به طور علمی اند. ساختار و نظم دارد. مقصد دارد. شبیه ساختار قرآن، قرآن کتابی ست که ساختار دارد، نظم قرآن شگفت آور است. نهج البلاغه کتابی است شبیه قرآن نظام مند است. هندسه عجیب خاص خودش را دارد.

5) موسیقی کلام
نهج البلاغه کتابی است که موسیقایی است. نظم آهنگ دارد به خصوص در خطبه ها. و عجیب این است که موسیقی با محتوی تناسب دارد. شما خطبه ی جهادیه را که می خوانید یک موسیقی دارد، خطبه ی اشباح را که می خوانید یک موسیقی دیگر دارد، خطبه قاصعه یک موسیقی دیگر دارد. آنجایی که امیر مومنان دارد سخن رزمی می گوید، آهنگ کلامش، آهنگ کوبنده و سنگین است. آنجایی که راجع به قیامت حرف می زند، آهنگ کلامش هم رعب آور است.
6) وجوه متعدد
 یعنی نهج البلاغه یک کتاب یک وجهی، دو وجهی، ده وجهی نیست. می توانیم یک کتاب در یک زمینه ای پیدا کنیم که خیلی عالی باشد. ولی آیا می شود یک کتاب پیدا کرد که در صدها زمینه عالی باشد؟ نه در ده ها، در صد ها زمینه. قرآن حسابش جداست. کتاب بشری را می گوییم. چنین کتابی نیست و نهج البلاغه این گونه است.

7) عمق مطالب
نهج البلاغه کتابی است که ما هر چه عمیقتر می شویم، باز هم حرف دارد. تمام نمی شود. تمام شدنی نیست. من خودم نهج البلاغه را چند صد بار از اول تا آخر خوانده ام. اما هنوز که می خوانم انگار بار اولم هست. مثل اینکه ندیده بودم. مثل اینکه نفهمیده بودم. یک چیز دیگر می فهمم. هیچ وقت آدم سیر نمی-شود. شده یک کتاب بشری را 5 دفعه بخوانیم؟ بعضی کتابها هست که اصلا یک بارش را هم نمی شود خواند!... اما نهج البلاغه دل آدم را نمی زند. هر چه بخواند سیر نمی شود و حرف جدید دارد.

8) تأثیرگذاری
نهج البلاغه کتاب تأثیر گذاری است. اگر کسی با غرض نرود سراغ این کتاب، غرض ها را کنار بگذارد. چون وقتی غرض آمد، حقیقت کنار می رود. قرآن کریم هم می گوید اگر کسی با غرض سراغ من بیاید ما چیزی به او نمی گوییم.
 چون غرض آمد هنر پوشیده شد          صد حجاب از دل به سوی دیده شد

اگر کسی با یک غرض خاص سراغ نهج البلاغه برود، خب معلوم است همان چیزی که می خواهد پیدا می کند. قرآن هم همین جور است. مولوی در مثنوی داستانی می گوید که ما نباید این گونه سراغ یک متن مقدس برویم. این مثال یک خرده زننده است، اما مثال رسایی هست. می گوید : یک گاوی به بازار بغداد آمد. بازار بغداد بازار شگفتی بود. همه چیز در آن بود، از این سر بازار بغداد تا آن سر رفت.
گاو در بغداد آید نـاگهان             بگذرد او زین کران تا آن کران
زان همه عیش و خوشیها و مزه         او نبیند جـــــز کـه قشر خربزه
خیلیها سراغ قرآن می آیند، اما چیزی جز پوست خربزه گیرشان نمی آید. انسان باید از غرض هایش فارغ شود، آن وقت سراغ قرآن و نهج البلاغه برود ببیند چه می گوید. ابن ابى الحدید مُعتَزِلی سنی شاعر بسیار گرانقدر نهج البلاغه که 656 در گذشته و شرحش در 20 مجلد یک شاهکار است، در ذیل یکی از خطبه های نهج البلاغه یک حرفی می زند که خیلی درس آموز است. کلام221 مطابق نسخه ی دکتر صبحی صالح، امیر مومنان آیه أَلْهَـیکُمُ التَّکَاثُرُ را خوانده، و یک خطبه ای گفته. ابن ابی الحدید گفته من قسم می خورم به هر چیزی، هر کسی که به آن قسم می-خورد، که من این خطبه را از 50 سال پیش تا کنون بیش از هزار بار خوانده ام و هر بار که خوانده ام، اشکم سرازیر شده. حالم دگرگون شده، مو به تنم راست شده. یک جمله ای از جرج جرداق مسیحی (که حتما همه او را می شناسید) نقل شده که من نهج البلاغه را به طور کامل بیش از 200 بار خوانده ام. و بعد هم ریزشی که در آثار جرج جرداق می-بینید که کتاب امام علی، صدای عدالت انسانیت است را نوشته که یکی از شاهکارهای اوست. لذا نهج البلاغه یک کتاب تأثیرگذار است.

9) راه گشایی
نهج البلاغه یک کتاب راه گشاست. حرف دارد، نه فقط برای امروز، برای هر روز حرف دارد. انسان گاهی که نهج البلاغه را می خواند احساس می کند دارد مشکل او را می گوید. واقعا دارد مشکل او را می-گوید. امام راحل در آن پیامی که به کنگره ی هزاره ی نهج البلاغه دادند، یک عبارتی دارند. می-گویند نهج البلاغه کتابی است که شفای دردهای فردی و اجتماعی است.

 نکته نهم- اعتبار نهج البلاغه
از نظر اعتبار هم نهج البلاغه در میان آثار بشری معتبرترین آثار است. نیازی به سند هم ندارد. فوق سند است. ممکن است یک جمله، دو جمله محل ایراد باشد، اما در کل از نظر قوت، استحکام، سبک، زبان، بیان، محتوی به گونه ای است که احتمال اینکه اینها را کسی بتواند بسازد خیلی کم است. لذا ما می توانیم به این کتاب اعتماد کنیم.


منبع: آینده نیوز

تاریخ ارسال: 11 - اسفند‌ماه - 1389 ساعت 01:42 ق.ظ | نویسنده: خادم | چاپ مطلب
(0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام : *
پست الکترونیک : *
وب سایت :

ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

  • موضوعات CATEGORIES2

  • برچسبها TAGS

  • آرشیو ماهانه Monthly Archive

    بایگانی
  • صفحات اضافی Static Pages

  • پیوندها Links

  • پیوندهای روزانه Link Dump